بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 14 شهریور 1389

سلام و درود

شما یادتون نمیاد

 شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد.... سر زد از افق...مهر خاوران

شما یادتون نمیاد هركی بهمون فحش میداد كف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 6 مرداد 1389

سلام

همون طور که می دونید ترم قبلی چهار نفر از بچه هایی که به دانشگاه های مختلف انتقالی گرفته بودن ( و فکر نمی کردیم خیلی هاشون برگردن ) برگشتن ولی مشخص شد یکی از بچه ها کار انتقال دائمش درست شده و هیچ وقت بر نمی گرده و اونم کسی نبود جز سید احسان . انصافا از بچه های خیلی گله ورودی بود . هیچ وقت فراموشش نمی کنم . با اون لهجه ی شیرین اصفهانی و اون تیکه های جالبش بمب خنده بود . می دونید که خیلی از بچه ها قبل از ثبت نام فکر می کردن اهواز قبول شدن و نمی دونستن محل تحصیلشون بهبهانه . امروز یاد سید احسان کردم و گفتم خاطره ی روز ثبت نامش رو براتون بنویسم :



خاطره ی روز ثبت نام
طبقه بندی: خاطرات، 
ارسال توسط مدیر وبلاگ
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic