بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 29 اسفند 1390
آخرین سلام و آخرین درود در سال 90 به همه دوستای عزیز و گلم ...

فرا رسیدن سال 1391 خورشیدی رو به تک تک شما عزیزانم تبریک عرض میکنم و دعا میکنیم برای عزیزانی که سال گذشته در بین ما بودن و الان نیستند ...

دعا میکنیم برای سلامتی شما و خانواده هایمان و عزیزانمان که دور از شهر و وطنمان هستند ...


 
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
سال نو همه شما مبارک


ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390

درود....

از امروز ثبت نام واسه ارشد شروع میشه واسه همه هم کلاسی هام آرزو موفقیت میکنم.

ایشالا و به سلامتی بچه ها نتیجه زحمتاشون رو بگیرن و به اون چیزی که میخوان برسن



ادامه مطلب
طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 12 آبان 1390

درود....

پیشاپیش عید قربان و غدیر رو به همه تبریک میگم

فکر کنم بعضی از بچه ها متن زبان به دستشون نرسید

واسه همین برگه ها رو اسکن کردم و واستون گذاشتم.

ببخشید اگه کیفیتشون پایین هستش

آهان راستی عکس دوم خوب اسکن نشد و منم حواسم

نبود بعدا فهمیدم حالم نداشتم دوباره اسکن کنم واسه

همین خط آخر رو که معلوم نیست واستون گذاشتم

ما رفتیم بای بای



ادامه مطلب
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 30 مرداد 1390


ای مهربانترین :


بارالها :  اکنون که یک بار دیگر به ضیافت نورانی خویش خواندی‌ام،
انگار کبوتران آسمان را آبی‌تر از همیشه آواز می‌خوانند و من سرشارم از اشتیاقی که رگ‌هایم را چون رودهای متلاطم و دلتنگ به دریا می‌برد.
خدایا:‌ دلم گنجشکی پرخسته و بی‌پناه است که از رگبارهای بی‌امان تنهایی به تنگ آمده است. مرا با پروانه‌های آرامش همسفر کن. مرا با قاصدک‌ها به وسعت سجاده‌های یک‌رنگی ببر. مرا از خیابان‌های پر از ازدحام و سیاه به کهکشان‌های نیایش، به روشنی بی‌تکلّف ماه ببر!
بگذار آن قدر صدایت کنم که پرنده‌ها در گلویم آشیان کنند. بگذار آنقدر نگاهت کنم که ستاره‌ها در چشمانم به دنیا بیایند. بگذار آنقدر بسرایمت که واژه‌ای در عالم جز تو نماند. به دست‌هایم توان بده تا با‌شکوه‌ترین کتاب هستی را بر سر بگذارم و به روحم وسعتی ببخش تا بی‌کرانگی و قداست قدر را در خود بگنجاند.
معبودم:‌ حالا هر روز غروب وقتی مادربزرگ تسبیح دانه فیروزه‌اش را با تکان آرام لب‌هایش در دست می‌چرخاند، ناگهان اتاق پر می‌شود از عطر گل‌های محمدی و نسیم با زلالی «ربنا» یکی می‌شود. انگار بلال بر گلدسته‌های عشق اذان می‌گوید و من احساس می‌کنم قلبم انار کوچکی است که عظمت نام تو را دانه‌دانه ذکر می‌گوید ای مهربان‌ترین مهربانان.
 

التماس دعا


ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 1 مرداد 1390

درود....


دکتر علی در تحقیقات جدید خود نتایج حیاتی بدست آورده است که با هم میخوانیم :


ادامه مطلب
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 30 تیر 1390

درود....

کلا بیخیال که نیستیم !!!!!! به جون خودم ...

من نمیدونم این همه استعداد و خلاقیت ایرانی از کجا ظهور کرده ؟! یعنی کجا بودن این اساتید نابغه و خلاق ایرانی ؟!

فکر کنم ژاپن اگر این خلاقیت ایرانی ها رو داشت سونامی اخیرش تبدیل به سومالی میشد ... !

 

این پوسترهای جینگلول مستون فیلم سینماییهای ایران و یا جلد مجلات مهترین مصداق برای این خلاقیت بی نظیر ایرانیاست ...

 

ببینید و عکسهای سمت چپ و راست رو مقایسه کنید ...

 مخصوصا عکس آخر رو !



ادامه مطلب
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 11 تیر 1390

درود....


بازگشت خودم به وبلاگ رو به همگی تبریک میگم

حالا بگذریم واسه چی نبودیم...

نیومده میخوام گیر بدم



به چی ؟؟؟؟؟

به فیس بوک...

این روزها فیس بوک همه را سرویس کرده است ... شما را چطور؟

 

بله دوستان معضلی عجیب بنام فیس بوک کل دنیا رو به سخره در آورده و چیزی شبیه شبکه فارسی 1 شده که خدا رو شکر همه رو به جون همه میندازه !!!

چرا فارسی 1 حالا ؟!

 

برای همون ضرب المثل معروف :

تو دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشی ؟!!

 

بندگان خدایی هستند که با 1000 بدبختی یک عدد دوست (پسر یا دختر) برای خود اوکی میکنن فردا میبینن دوستان صمیمی خودشون جزو دوستان طرف شدند .... به اصطلاح MUTUAL FRIENDS !!!! 

 ماشاالله این روزها هم که همه عین لبو دوست صمیمی خود رو برای جنس مخالف میفروشند !

 

خب حکایت اینکه همه تو لیست دوستان همدیگه باشند ، مثل این میمونه که تمامی دوستان شما ، شماره تماس و تلفن دوست شما (چه پسر و چه دختر) رو داشته باشند و با عنصر پنهانی بنام SEND MESSAGE به جون مخ دوست مشترک و یا فابریک شما بیفتن !

 

به این دسته از افراد لقب " سمور " رو هم میدهند !!!!

 

که به گوسفندان نر و ماده هم رحم نمیکنند ... از این دست انسان ها هم اکنون که من با شما حرف میزنم بصورت N به توان N نفر در حال فعالیت در فیس بوک هستند که با رشد بی رویه جمعیت فیس بوک این دسته از سموران نیز بیش از گذشته میشوند ...

 

کلا اگه خیلی به دوست فابریک خود علاقه دارید یه جورایی فیس بوکش رو نابود کنید ...

(سخنی از دکتر علی گیریزف! )

 

 

 

با من باشید :

 



ادامه مطلب
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 26 اسفند 1389

درود....

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید

از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم که فهمید جواب «های»، «هوی» است.

هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد، پی‌درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمی کردم!



این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردند.

هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته زنگ می‌خورد.

هر صفحه‌ای از کتاب را که باز می کردم، جواب سوالی بود که معلمم از من می‌پرسید.

این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم، معلمم که من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!

تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یکی از ورقه‌ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفته بنویسم!

بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم،

اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده

بودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید این شد که هر وقت

چیزی از زمین برمی‌داشتم، یهو جلوم سبز می شد و از این که گمشده‌اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر می کرد.

بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه!

یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم یکی از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون،

منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره!

خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما

و الان هم استاد شمام! کسی سوالی نداره!؟




طبقه بندی: داستان، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 24 اسفند 1389

درود....

چه خبرا؟

حتما میدونم برای سوژه خنده های جدید وطنی لحظه شماری میکردید ... ببینید و صفا کنید  :



ادامه مطلب
طبقه بندی: طنز، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 21 اسفند 1389

درود....

" بزرگترین زلزله ثبت شده در تاریخ ژاپن "

 

زلزله ژاپن از نظر شدت (هشت و نه دهم ریشتر) در میان 10 زلزله بزرگ تاریخ جهان است 



ادامه مطلب
طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 19 اسفند 1389

درود....

  خب آخرای سال هستیم و اکثر شما عزیزان تلاشتون این روزهای آخر سال بسیار بیشتر از قبل شده تا عید خوبی رو با آرامش پشت سر بگذارید ... ما هم عین شما چند پروژه سنگین رو برای این ترم برداشتیم و هر روز میگیم کاش شبانه روز به جای 24 ساعت حداقل 34 ساعت بود که به همه چی میرسیدیم ... لول

 

اما این عکسها رو ببینید و از من بعنوان برادر کوچیکتون یه پیغام داشته باشید و اونهم اینه :

راحت و شاد زندگی کنید دنیا 2 روزه



ادامه مطلب
طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 15 اسفند 1389

درود....

به نظر شما از این آبشار ها كدومشون از همه قشنگ تره؟

خیلی خوشكلن منم میخوام برم آبشار ببینم...



ادامه مطلب
طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 13 اسفند 1389

درود

خبری که امروز داریم از چاق ترین زن ایرانی است که متاسفانه با مشکلات بسیار زیادی سر و کله میزند ...

سعی کنید قدر سلامتی خود رو بدونید و سالم زندگی کنید تا گرفتار امراض غیر عادی نشوید ... 

 

 

 

چاق‌ترین زن ایران با ۳۵۰ کیلوگرم وزن در خانه‌شان تحت درمان است و پزشکان حال عمومی وی را مساعد توصیف کرده‌اند. این زن که از چاقی مفرط رنج می‌برد و این موضوع موجب بروز بیمارهای مرتبط دیگری در وی شده است، در خانه و با برخی پزشکان متخصص به رایگان تحت درمان است و این در حالی است که خواهر وی به همین دلیل در تابستان سال پیش جان باخت.

سرپرست تیم پزشکی بهداشت و درمان صنعت نفت اهواز که معالجه یکی از زنان چاق‌ ایران در اهواز را به عهده دارد پس از معاینه این بیمار در خانه، حال وی را مساعد توصیف کرد.

دکتر عبدالله صرامی، پزشک معالج و سرپرست تیم پزشکی بهداشت و درمان اهواز حال عمومی خانم مجدم که از چاقی مفرط رنج می‌برد را تقریبا مساعد عنوان کرد و افزود: در حال حاضر از نظر عفونت‌های پوستی مشکل حادی وجود ندارد و عفونت‌های قبلی نیز بهتر شده است.

وی ادامه داد: متاسفانه در ارتباط با دردهای عضلانی اسکلتی که به هر دو پای بیمار انتشار یافته، محدودیت تشخیصی داریم به خاطر آنکه وزن زیاد بیمار اجازه انجام ‌MRI را نمی‌دهد و تنها کاری که ما می‌توانیم انجام بدهیم درمان علامتی است.

وی در ادامه با بیان اینکه وزن بسیار بالای بیمار موجب شده درمان با احتیاط انجام شود، افزود: ما حتی قادر نیستیم وزن بیمار را اندازه بگیریم چراکه وی به دلیل چاقی مفرط عملا بی‌حرکت است.

خانم مجدم ۵۰ ساله نیز درباره شرایط جسمانی‌اش گفت: حدود یک و نیم ماه است که از کمردرد شدید رنج می‌برم و چون عملا هیچگونه حرکتی ندارم این درد روزبه‌روز تشدید می‌شود.
 

وی افزود: من از بدو تولد چاق بودم اما از ۳ سال پیش وزنم یکباره افزایش پیدا کرد به طوری که امکان هرگونه تحرکی از من سلب شد و به کلی زمینگیر شدم.

تابستان گذشته نیز خواهر ۶۵ ساله وی بر اثر چاقی مفرط و ابتلا به دیابت با ۳۵۰ کیلو وزن پس از معالجات بسیار درگذشت.

تیم پزشکی بهداشت و درمان اهواز که معالجه وی را نیز به عهده داشت پس از انجام معاینات و بررسی آزمایشات متعدد اعلام کرد راه قطعی برای درمان این نوع چاقی وجود ندارد و هرگونه عمل جراحی به منظور کاهش وزن، ممکن است موجب مرگ شود. تیم پزشکی متشکل از پزشکان متخصص بهداشت و درمان صنعت نفت اهواز از مدت‌ها پیش معالجه این ۲ خواهر را به صورت رایگان به عهده گرفته‌اند.

 




طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 12 اسفند 1389

درود....

خب واقعا جای تبریک داره بین 185 کشور رتبه 181 رو کسب کرده ایم ...

یاد المپیک 4 ، 5 سال پیش افتادم که یه شناگر ایرانی بین 64 نفر شد نفر 63 که فرداش روزنامه تیتر زد :

خدا رو شکر غرق نشدیم !

 

صد البته در یک مورد اینترنت ایران رتبه 1 رو داره و اونهم ...

OoOoPsSsSs!!!!

مشترک گرامی

بنده قادر به ادامه گفته هام نخواهم بود !



ادامه مطلب
طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 10 اسفند 1389

سلام و درود...

این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره .
خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت
یه پوست نازک بود رو دلش .
یه روز آدم عاشق دریا شد ...

www.darhami.com

اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا.
پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخت تو دریا .
موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی .

www.darhami.com

خدا دل آدمو از دریا گرفت و دوباره گذاشت تو سینش .  

آدم دوباره آدم شد .
ولی امان از دست این آدم

www.darhami.com

دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد .
دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد میون جنگل .
باز نه دلی موند و نه آدمی .

www.darhami.com

خدا دیگه کم کم داشت عصبانی میشد .
یه بار دیگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سینه اش .
ولی مگه این آدم , آدم می شد

www.darhami.com

این بار سرشو که بالا کرد یه دل که داشت هیچی با صد دلی که نداشت عاشق آسمون شد .
همه اخم و تخم خدا یادش رفت و پوست سینه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد میون آسمون .
دل آدم مثه یه سیب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا .

www.darhami.com

نه دیگهخدا گفت این دل واسه آدم دیگه دل نمی شه .
آدم دراز به دراز چش به آسمون رو زمین افتاده بود.

 

خدا این بار که دل رو گذاشت سرجاش بس که از دست آدم ناراحت بود یه قفس کشید روش که دیگه آها ، دیگه … بسه .

www.darhami.com

آدم که به خودش اومد دید ای دل غافل … چقدر نفس کشیدن واسش سخت شده .
چقد اون پوست لطیف رو سینش سفت شده .
دست کشید به رو سینشو وقتی فهمید چی شده یه یه آهی کشید … یه آهی کشید همچین که از آهش رنگین کمون درست شد .

www.darhami.com

و این برای اولین بار بود که رنگین کمون قبل از بارون درست شد .
بعد هی آدم گریه کرد هی آسمون گریه کرد .

روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگین خسته و تنها روی زمین سفت خدا قدم می زد و اشک می ریخت .
 

www.darhami.com

آدم بیچاره دونه دونه اشکاشو که می ریخت رو زمین و شکل مروارید می شد برمی داشت و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون .
تا شاید دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره .
 

www.darhami.com

اینطوری بود که آسمون پر از ستاره شد .

 

ولی خدا دلش واسه آدم نسوخت که .
خلاصه یه شب آدم تصمیم خودشو گرفت .
یه چاقو برداشت و پوست سینشو پاره کرد .
دید خدا زیر پوستش چه میله های محکمی گذاشته … دلشو دید که اون زیر طفلکی مثه دل گنجشك می زد و تالاپ تولوپ می کرد .
انگشتاشو کرد زیر همون میله ای که درست روی دلش بود و با همه زوری که داشت اونو کند .
آخ .. اونقد دردش اومد که دیگه هیچی نفهمید و پخش زمین شد .
.......

www.darhami.com

خدا ازون بالا همه چی رو نیگا می کرد .
دلش واسه آدم سوخت .
استخونو برداشت و مالید به دریا و آسمون و جنگل .
یهو همون تیکه استخون روی هوا رقصید و رقصید .
چرخید و چرخید .
 

www.darhami.com

آسمون رعد زد و برق زد
دریا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصیدن .

همون تیکه استخون یواش یواش شکل گرفتو شد و یه فرشته .
با چشای سیاه مثه شب آسمون
با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل
اومد جلو و دست کشید روی چشای بسته آدم

www.darhami.com

آدم که چشاشو باز کرد اولش هیچی نفهمید
هی چشاشو مالید و مالید و هی نیگا کرد .
فرشته رو که دید با همون یه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد .
همون قد که عاشق آسمون و دریا و جنگل شده بود .
نه … خیلی بیشتر .
پاشد و فرشته رو نگاه کرد .

 

دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود .
خواس دلشو دربیاره و بده به فرشته .
ولی دل آدم که از بین اون میله ها در نمیومد .
باید دوسه تا دیگه ازونا رو هم میکند .
تا دستشو برد زیر استخون قفس سینش فرشته خرامون خرامون اومدجلو .
دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد

www.darhami.com

سینشو چسبوند به سینه آدم .

خدا ازون بالا فقط نیگا می کرد با یه لبخند رو لبش .

آدم فرشته رو بغل کرد .
دل آدم یواش و یواش نصفه شد و آروم آروم خزید تو سینه فرشته خانوم .
فرشته سرشو آورد بالا و توی چشای آدم نیگا کرد .
آدم با چشاش می خندید

www.darhami.com

فرشته سرشو گذاشت رو شونه آدم و چشاشو بست .

آدم یواشکی به آسمون نیگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسید .
اونجا بود که برای اولین بار دل آدم احساس آرامش کرد




طبقه بندی: متفرقه، 
ارسال توسط علی شیخ زاده تکابی
(تعداد کل صفحات:8)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic